قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3609

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پانصد و نود و سيم « 1 » از رحلت خير البشر « 2 » ( كه سال ششصد و سيم از هجرت آن سرور است ) « 3 » از جمله وقايع اين سال آنكه چون جلال الدّين و برادرش علاء الدّين ، پسران بهاء الدّين سام ، هردو بر دست تاج الدّين يلدوز گرفتار شدند و اين خبر به باميان رسيد ، وزير بهاء الدّين كه به « صاحب » اشتهار داشت از خزانه چند تحفه كه لايق سلاطين تواند بود ، برداشته متوجّه ملازمت خوارزمشاه گشت كه به امداد او صاحبان خود را از بند تاج الدّين خلاص كند . اتّفاقا چون از بلدهء آزصف « 4 » كه دار السّلطنهء باميان بود بيرون آمد و چند مرحله به جانب خوارزمشاه رفت ، برادر بهاء الدّين سام ، عبّاس ، ولايت باميان را مفت دانسته با سپاه خود آمده تمام آن ولايت را تصرف نمود و از روى استقلال در آنجا قرار گرفت . چون اين خبر به سمع وزير صاحب رسيد ، ترك آن عزيمت نموده به جانب باميان مراجعت كرد و عباس را در آن قلعه محاصره نمود . و چون اكثر سپاه علاء الدّين و جلال الدّين از وزير راضى و شاكر بودند ، همه در مقام اطاعت و انقياد او درآمده كار بر عباس به تنگ آوردند . امّا چون بندگان وزير خزانه همراه نداشتند ، مگر آن‌مقدار كه جهت پيشكش خوارزمشاه برداشته ، بسيار در كار خود متحيّر گشت . اتّفاقا در اين اثنا خبر رسيد كه غياث الدّين محمود كس پيش تاج الدّين يلدوز به غزنه فرستاده و از وى خطبه و سكّه به نام خود مىخواهد ، و تاج الدّين يلدوز در جواب او گفته كه « من اين شهر را بىمنّت به شمشير

--> ( 1 ) . م : پانصد و نود و چهارم . ( 2 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر . ( 3 ) . از اضافات « ق » است . ( 4 ) . الكامل : ارصف .